الماس طلایی
زندگی،زمزمه ی پاک حیات ست،میان دو سکوت
وب مستر
نظر سنجی
کدوم آب و هوا قشنگتر و رویایی تره ؟







وبلاگ های من
لینکهای دوستان
لینک های ارزنده

هر یک از این عبارات،برای یک هفته از سال آورده شده است که

 استرس شما را کاهش میدهند.

هر صبح جمعه ، یک عبارت را انتخاب کنید و چند دقیقه در سکوت بنشینید ،

و آن عبارت را به آرامی برای خود تکرار کنید.

همچنین این عبارت را روی کاغذ بنویسید و آن را در طول هفته ،

در جایی در برابر دیدگان خود قرار دهید.

این مراسم هفتگی ،در کاهش استرس های غیرضروری زندگی،به شما کمک می کند ،

و به یاد می آورد که سخت نگیرید و نگرشی منطقی داشته باشید.

"زمان آرامش شما،

همان لحظه ای است که برای آرامش ، وقتی ندارید".

"سیدنی جی هریس"

 

10- همیشه

وقتی از چیزی مطمئن نیستم،

سؤال می کنم.

 

" برگرفته از دوهفته نامه ی موفقیت "

 




طبقه بندی: عبارات قدرتمند صبحگاهی،
[ پنجشنبه 4 خرداد 1391 ] [ 10:23 ق.ظ ] [ SH ]

فلسفه ی زندگیِ انسانِ امروز،

در این جمله خلاصه می شود :

 فدا کردن آسایش زندگی،

برای ساختن وسایل آسایش زندگی !!!




طبقه بندی: سنگلاخ های زندگی،
[ دوشنبه 1 خرداد 1391 ] [ 06:12 ب.ظ ] [ SH ]

" هرگز تاثیر رفتارهای خود را دست كم نگیرید " .

 با یك رفتار كوچك،

 شما می‌توانید زندگی یك نفر را دگرگون نمایید،

برای بهتر شدن یا بدتر شدن.

" خداوند ،

ما را در مسیر زندگی یكدیگر قرار می‌دهد،

تا به شكل‌های گوناگون،بر هم اثر بگذاریم " .

دنبال خدا، در وجود دیگران بگردیم.




طبقه بندی: الماس های طلایی،
[ دوشنبه 1 خرداد 1391 ] [ 06:11 ب.ظ ] [ SH ]

هیچ آغاز و پایانی وجود ندارد.

دیروز ،‌ به تاریخ پیوسته،

فردا ، رازی است ناگشوده،

امّا امروز یك هدیه است.

" با تمام وجود ، آن را دریاب " .




طبقه بندی: برلیان های آبی،
[ دوشنبه 1 خرداد 1391 ] [ 06:10 ب.ظ ] [ SH ]

 

یک شخص جوان،با تحصیلات عالی،

برای شغل مدیریتی در یک شرکت بزرگ درخواست داد.

در اولین مصاحبه پذیرفته شد.

رئیس شرکت،آخرین مصاحبه را انجام داد.

رئیس شرکت،از شرح سوابق متوجّه شد که پیشرفت های تحصیلی جوان،

از دبیرستان تا پژوهش های پس از لیسانس،

تماماً بسیار خوب بوده است،و هرگز سالی نبوده که نمره نگرفته باشد.

رئیس پرسید :

آیا هیچگونه بورس آموزشی در مدرسه کسب کردید؟

جوان پاسخ داد : هیچ.

رئیس پرسید :

آیا پدرتان بود که شهریه­ های مدرسه ی شما را پرداخت کرد؟

جوان پاسخ داد :

پدرم فوت کرد،زمانی که یک سال داشتم.

مادرم بود که شهریه­ های مدرسه ­ام را پرداخت می­کرد.

رئیس پرسید : مادرتان کجا کار می­کرد؟

جوان پاسخ داد :

مادرم به عنوان کارگر رختشوی خانه کار می کرد.

رئیس از جوان درخواست کرد تا دست هایش را نشان دهد.

جوان،دو تا دست خود را که نرم و سالم بود،نشان داد.

رئیس پرسید :

آیا قبلاً هیچ وقت در شستن رخت ها،به مادرتان کمک کرده ­اید؟

جوان پاسخ داد : هرگز.

مادرم همیشه از من خواسته که درس بخوانم و کتابهای بیشتری مطالعه کنم.

بعلاوه،مادرم می­تواند سریع­ تر از من رخت بشوید.

رئیس گفت : درخواستی دارم.

وقتی امروز برگشتید،بروید و دستهای مادرتان را تمیز کنید،

و سپس فردا صبح پیش من بیایید.

جوان احساس کرد که شانس او برای بدست آوردن شغل مدیریتی زیاد است.

وقتی که برگشت،با خوشحالی از مادرش درخواست کرد

تا اجازه دهد دستهای او را تمیز کند.

مادرش احساس عجیبی می­کرد.

شادی امّا همراه با احساس خوب و بد.

او دستهایش را به مرد جوان نشان داد.

جوان،دستهای مادرش را به آرامی تمیز کرد.

همانطور که آن کار را انجام می­داد،اشک هایش سرازیر شد.

اولین بار بود که او متوجّه شد که دست های مادرش خیلی چروکیده شده،

و اینکه کبودی­های بسیار زیادی در پوست دستهایش است.

بعضی کبودی­ ها خیلی دردناک بود،

آنقدر که مادرش می­ لرزید،وقتی که دستهایش با آب تمیز می­ شد.

این اولین بار بود که جوان فهمید که این دو تا دست­ هاست که

هر روز رخت ها را می­شوید تا او بتواند شهریه ی مدرسه را پرداخت کند.

کبودی­ های دست های مادرش،قیمتی بود که مادر مجبور بود

برای پایان تحصیلاتش،تعالی دانشگاهی و آینده­ اش پرداخت کند.

بعد از اتمام تمیز کردن دستهای مادرش،

جوان،همه رخت های باقیمانده را برای مادرش،یواشکی شست.

آن شب،مادر و پسر، مدّت زمان طولانی گفتگو کردند.

صبح روز بعد،جوان به دفتر رئیس شرکت رفت.

رئیس،متوجّه اشک های توی چشم­های جوان شد.

پرسید :

آیا می­توانید به من بگویید دیروز در خانه­ تان چه کاری انجام داده­ اید،

و چه چیزی یاد گرفتید؟

جوان پاسخ داد : دستهای مادرم را تمیز کردم،

و شستشوی همه ی باقیمانده ی رخت ها را نیز تمام کردم.

رئیس پرسید :

لطفاً احساس­تان را به من بگویید.

جوان گفت :

اکنون می­دانم که قدردانی چیست.

بدون مادرم،موفقیّت امروز من وجود نداشت.

از طریق با هم کار کردن و کمک به مادرم،

فقط اینک می­فهمم که چقدر سخت و دشوار است،

برای اینکه یک چیزی انجام شود.

به این نتیجه رسیده­ ام که

اهمیّت و ارزش روابط خانوادگی را درک کنم.

رئیس شرکت گفت :

این چیزی ست که دنبالش می­گشتم که مدیرم شود.

می­خواهم کسی را به کار بگیرم که بتواند قدر کمک دیگران را بداند.

کسی که زحمات دیگران را برای انجام کارها بفهمد،

و کسی که پول را به عنوان تنها هدفش در زندگی قرار ندهد.

شما استخدام شدید.

بعدها،این جوان خیلی سخت کار می­کرد،

و احترام زیردستانش را بدست آورد.

هر کارمندی،با کوشش و بصورت گروهی کار می­کرد.

عملکرد شرکت به طور فوق­ العاده­ ای بهبود یافت.


یک بچّه،که حمایت شده و هر آنچه که خواسته است،

از روی عادت به او داده ­اند،

ذهنیّت مقرری را پرورش داده و همیشه خودش را مقدم می­داند.

او از زحمات والدین خود بی­خبر است.

وقتی که کار را شروع می­کند،

می­پندارد که هر کسی باید حرف او را گوش دهد.

زمانی که مدیر می­ شود،

هر گز زحمات کارمندانش را نمی­فهمد و همیشه دیگران را سرزنش می­کند.

این شخص،که ممکن است از نظر آموزشی خوب باشد،

ممکن است یک مدّتی موفّق باشد،

امّا عاقبت،احساس کامیابی نمی­کند.

او غر خواهد زد،و آکنده از تنفّر می­شود و برای بیشتر بدست آوردن می­جنگد.

اگر اینگونه والدین حامی ای هستیم،

آیا ما داریم واقعاً عشق را نشان می­دهیم،

یا در عوض داریم بچه ­هایمان را خراب می کنیم؟!

شما می­توانید بگذارید بچه­ هایتان در خانه ی بزرگ زندگی کنند،

غذای خوب بخورند،پیانو بیاموزند،تلویزیون صفحه ی بزرگ تماشا کنند.

امّا هنگامی که دارید چمن­ ها را می زنید،

لطفاً اجازه دهید آن را تجربه کنند.

بعد از غذا،بگذارید بشقاب و کاسه­ های خود را

همراه با خواهر و برادرهایشان بشویند.

برای این نیست که شما پول ندارید که مستخدم بگیرید،

بلکه می­خواهید که آنها درک کنند.

مهم نیست که والدین­شان چقدر ثروتمند هستند.

یک روزی موی سرشان،

به همان اندازه ی مادرِ آن جوان،سفید خواهد شد.


" مهم ­ترین چیز این است که

بچّه­ های شما یاد بگیرند که

چطور از زحمات و تجربه ی سختی "قدردانی" کنند،

و یاد بگیرند که چطور برای انجام کارها،

با دیگران کار کنند" .




طبقه بندی: آبشارهای زندگی،
[ دوشنبه 1 خرداد 1391 ] [ 06:08 ب.ظ ] [ SH ]

کارهایی هست که دیگران هم می توانند انجام دهند،

 آن را انجام نده !

 حرفهایی هست که دیگران هم می توانند بزنند،

آن را بیان نکن !

و چیزهایی هست که دیگران هم می توانند بنویسند،

 آن را ننویس !

کاری را بکن که فقط تو می توانی انجامش بدهی ! 

 

 

 

 " آندره ژید "




طبقه بندی: برلیان های آبی،
[ دوشنبه 1 خرداد 1391 ] [ 06:05 ب.ظ ] [ SH ]

به خاطر سه چیز،

هیچگاه کسی را مسخره نکنید :

 چهره،

والدین(پدرومادر)،

 و زادگاه.
چون انسان هیچ حقّ انتخابی در مورد آنها ندارد.




طبقه بندی: برلیان های آبی،
[ دوشنبه 1 خرداد 1391 ] [ 06:04 ب.ظ ] [ SH ]

هر یک از این عبارات،برای یک هفته از سال آورده شده است که

استرس شما را کاهش میدهند.

هر صبح جمعه ، یک عبارت را انتخاب کنید و چند دقیقه در سکوت بنشینید ،

و آن عبارت را به آرامی برای خود تکرار کنید.

همچنین این عبارت را روی کاغذ بنویسید و آن را در طول هفته ،

در جایی در برابر دیدگان خود قرار دهید.

این مراسم هفتگی ،در کاهش استرس های غیرضروری زندگی،به شما کمک می کند ،

و به یاد می آورد که سخت نگیرید و نگرشی منطقی داشته باشید.

"زمان آرامش شما،

همان لحظه ای است که برای آرامش ، وقتی ندارید".

"سیدنی جی هریس"

 

9- من می توانم

دانش خود را افزایش داده،

و از آن استفاده کنم.

 

" برگرفته از دوهفته نامه ی موفقیت "




طبقه بندی: عبارات قدرتمند صبحگاهی،
[ پنجشنبه 28 اردیبهشت 1391 ] [ 02:28 ب.ظ ] [ SH ]

    در جهان ، تنها یك فضیلت وجود دارد ،

    و آن ، " آگاهی " است ؛

    و تنها یك گناه ،

    و آن ، " جهل " است !

    و در این بین ، باز بودن و بسته بودن چشم ها ،

    تنها تفاوتِ میان انسان های آگاه و نا آگاه است.

    " نخستین گام برای رسیدن به آگاهی ،

    توجّه كافی به كردار،گفتار و پندار است " .

    زمانی كه تا به این حد ، از احوال جسم، ذهن و زندگی خود با خبر شدیم،

    آنگاه معجزات رخ می دهند.

    در نگاه مولانا و عارفانی نظیر او ،

    زندگی ، تلاش ها و رویاهای انسان ، سراسر طنز است !

    چرا كه

    " انسان ، نا آگاهانه ، همواره به جستجوی چیزی است

    كه پیشاپیش در وجودش نهفته است " .

    امّا این نكته را درست زمانی می فهمد ، كه به حقیقت می رسد ! ،

    نه پیش از آن ! ، و بودا می گوید :

    " جز ، بیكرانِ درونِ انسان ،

    نه جایی برای رفتن هست ، و نه چیزی برای جستن !" .

    حقیقت ، بی هیچ پوششی ، كاملا عریان و آشكار ، در كنار ماست .

    آن قدر نزدیك ، كه حتّی كلمه ی نزدیك هم نمی تواند

    واژه ی درستی باشد!

    چرا كه حتّی در نزدیكی هم ، نوعی فاصله وجود دارد !

    " ما برای دیدن حقیقت ، تنها به قلبی حسّاس ،

    و چشمانی تیزبین نیاز داریم " .

    تمامی كوشش مولانا ، در حكایت های رنگارنگ مثنوی ،

    اعطای چنین چشم و چنین قلبی به ماست .

    " معجزات ، همواره در كنار شما هستند ،

    و در هر لحظه از زندگی تان رخ می دهند.

    فقط كافی است نگاه شان كنید " .

    به چیزی اضافه تر از دیدن ، نیازی نیست !

    لازم نیست تا به جایی بروید !

    برای عارف شدن ، و برای دست یابی به حقیقت ،

    نیازی نیست كاری بكنید !

    بلكه در هر نقطه از زمین ، و هر جایی كه هستید ،

    به همین اندازه كه با چشمانی كاملا باز ،

    شاهد زندگی و بازی های رنگارنگ آن باشید ، كافی است !

    این موضوع ، در ارتباط با گوش دادن هم صدق میكند !

    " تمامیِ رازِ مراقبه ،

    در همین دو نكته خلاصه شده است :

    " شاهد بودن و گوش دادن "

    اگر بتوانیم چگونه دیدن و چگونه شنیدن را بیاموزیم ،

    عمیق ترین راز مراقبه را فرا گرفته‌ایم !

     

     

     

    " مولانا "

     




طبقه بندی: صندوقچه ی اسرار،
[ چهارشنبه 27 اردیبهشت 1391 ] [ 10:52 ب.ظ ] [ SH ]

بیست سال بعد ،

بابت کارهایی که نکرده ای ،

بیشتر افسوس می خوری ،

 تا بابت کارهایی که کرده ای !

 

روحیه ی تسلیم پذیری را کنار بگذار ؛

از حاشیه ی امنیت بیرون بیا ؛

جستجو کن ؛

 بگرد ؛

آرزو کن ؛

و کشف کن .




طبقه بندی: شادی نامه،
[ چهارشنبه 27 اردیبهشت 1391 ] [ 10:39 ب.ظ ] [ SH ]

چرا بغل کردن،حسّ خوبی به آدم میده ؟

چون در سمت راست بدن،

قلب وجود نداره ، و اونجا خالیه.

ولی وقتی کسی رو که دوست داری،بغلش میکنی،

 قلبش،اون جای خالی رو پُر میکنه،

و انگار که تو صاحب دو تا قلب شدی !

 

" مواظب قلب هاتون باشید " .

http://mail.google.com/mail/u/0/images/cleardot.gif




طبقه بندی: عشق نامه،
[ چهارشنبه 27 اردیبهشت 1391 ] [ 10:37 ب.ظ ] [ SH ]

خیاطی می‌گفت :‌

اگر شب‌ها ، جیب‌های لباس‌ها را خالی كنید ،

 لباس‌ها زیباتر به نظرمی‌رسند ،

و بیشتر عمر خواهند كرد.

بنابراین ، من قبل از خواب ، اشیایی مانند

 خودكار ، پول خُرد و دستمال را از جیبم در می‌آورم ،

و آنها را مرتّب روی میز می‌گذارم.

چیزهای زایدی مثل خرده كاغذ و ... را

به درون سطل زباله می‌ریزم.

با این كار ، احساس می‌كنم كه همه چیز تمام شده ،

و بارِ آن‌ها از ذهنم خارج گردیده است.

یك شب ، وقتی كه مشغول این كار بودم ،

به نظرم رسید كه ممكن است

خالی كردن ذهن نیز مانند خالی كردن جیب باشد.

" همه‌ی ما در طی روز، مجموعه‌ای از

 آزردگی ، پشیمانی ، نفرت و اضطراب را جمع آوری می‌كنیم.

 اگر اجازه دهیم كه این افكار انباشته شوند ،

 ذهن را سنگین می‌كنند ،

و عاملِ مختل كننده در آگاهی می‌شوند " .

سپس تصوّر كردم كه

این زباله‌های ذهن ، در زباله‌دانیِ خیال می‌ریزند.

 این كار،

 باعث احساس آرامش و رها شدن از باورهای ذهنی می‌شود ،

و خواب را آسان‌تر می‌كند.

 ذهن كه بدین ترتیب ،

از عواملِ انرژی خوار پاك شده است ،

 می‌تواند با استراحت كردن ،

قُوایش را تجدید كند.




طبقه بندی: شادی نامه،
[ چهارشنبه 27 اردیبهشت 1391 ] [ 10:36 ب.ظ ] [ SH ]
[ چهارشنبه 27 اردیبهشت 1391 ] [ 12:12 ق.ظ ] [ SH ]

از دل و دیده ، گرامی تر هم ،

آیا هست ؟

- " دست " -

آری ،

ز دل و دیده گرامی تر :

دست !

زین همه گوهر پیدا و نهان در تن و جان ،

بی گمان ، دست ، گرانقدرتر است .

هر چه حاصل كنی از دنیا ،

دستاورد است !

هر چه اسباب جهان باشد ، در روی زمین ،

دست دارد همه را زیر نگین !

سلطنت را كه شنیده ست چنین ؟!

شرفِ دست ، همین بس كه نوشتن با اوست !

خوش ترین مایه ی دلبستگی من با اوست .

در فرو بسته ترین دشواری ،

در گرانبارترین نومیدی ،

بارها بر سرِ خود ، بانگ زدم :

هیچت ار نیست ، مخور خون جگر ؛

دست كه هست !

بیستون را یاد آر ،

دست هایت را بسپار به كار ،

كوه را چون پَرِ كاه ، از سر راهت بردار !

وه چه نیروی شگفت انگیزی است ،

دست هایی كه به هم پیوسته است !

به یقین ، هر كه به هر جای ، در آید از پای ،

دست هایش بسته است !

دست در دست كسی ،

یعنی : پیوند دو جان !

دست در دست كسی ،

یعنی : پیمان دو عشق !

دست در دست كسی داری اگر ،

دانی ، دست ،

چه سخن ها كه بیان می كند از دوست به دوست .

لحظه ای چند كه از دست طبیب ،

گرمی مهر به پیشانی بیمار رسد ؛

نوشداروی شفا بخش تر از داروی اوست !

چون به رقص آیی و سرمست بر افشانی دست ،

پرچم شادی و شوق است كه افراشته ای !

لشكر غم خورَد از پرچمِ دست تو شكست !

دست ، گنجینه ی مهر و هنر است :

خواه بر پرده ساز ،

خواه در گردن دوست ،

خواه بر چهره ی نقش ،

خواه بر دنده ی چرخ ،

خواه بر دسته ی داس ،

خواه در ساختن فردایی !

آنچه آتش به دلم می زند ، اینك ، هر دم ،

سرنوشت بشرست  ،

داده با تلخیِ غم های دگر ، دست به هم ! ؛

بارِ این درد و دریغ است كه ما ،

تیرهامان به هدفِ نیك رسیده است ، ولی ،

دست هامان ، نرسیده است به هم !

 

 

" فریدون مشیری "




طبقه بندی: آبشارهای زندگی،
[ سه شنبه 26 اردیبهشت 1391 ] [ 11:55 ب.ظ ] [ SH ]

زمانی که خاطره هایت،

از امیدهایت قوی تر شدند،
بدان که
دوران پیری ات اغاز شده است
!



طبقه بندی: سنگلاخ های زندگی،
[ سه شنبه 26 اردیبهشت 1391 ] [ 06:24 ب.ظ ] [ SH ]

تونل ها ثابت کردند که

حتّی در دل سنگ هم ،

راهی برای عبور هست.
ما که کمتر از آنها نیستیم؛

 پس نا امیدی چرا ؟!



طبقه بندی: برلیان های آبی،
[ سه شنبه 26 اردیبهشت 1391 ] [ 06:22 ب.ظ ] [ SH ]

بزرگی زمانی حاصل می شود که

کارهای کوچک را به خوبی انجام دهیم .

وقتی به تنهایی به آنها می نگریم ،

کارهای مهمی به نظر نمی آیند ،

امّا در کنار هم بزرگ می شوند .

 


" فینکل اشتاین"



طبقه بندی: الماس های طلایی،
[ سه شنبه 26 اردیبهشت 1391 ] [ 06:20 ب.ظ ] [ SH ]

حجم ِ خالی ِ تو را،
حجم ِ پُر ِ هیچکس،
پُر نمی کند.
حالا تو هی بگو  :
دوستان به جای ِ ما !‏




طبقه بندی: یاقوت های سرخ،
[ سه شنبه 26 اردیبهشت 1391 ] [ 06:18 ب.ظ ] [ SH ]

روش استفاده ازاندیشه‌های الهام بخش به این صورت است که

هر روز،پیام مربوط به آن روز را بخوانید.

سپس به مراقبه بنشینید و بکوشید ذهن تان را با ادراک معنوی عمیق،

و شور و نشاطی که از این کلمات متجلی می‌گردد،هماهنگ کنید.

طی ساعات روز هم به پیام روز بیندیشید،و در تمام روز و شب،

از آن گاه باشید تا پیام نهفته درآن خود را نمایان سازد.

 

 

قانون فرا هشیاری موفقیّت،

از طریق دعاهای بشر،

و با بینش او،نسبت به قدرت مطلق خداوند عمل می‌کند.

 از تلاش‌های هشیارانه‌ی خود باز نایستید.

 به توانایی‌های طبیعی خود هم متّکی نباشید،

 بلکه در هر آنچه انجام می‌دهید،

از حضرت حق مدد بطلبید.

 

 

" پراهامسا یوگاناندا "

 




طبقه بندی: اندیشه های الهام بخش،
[ سه شنبه 26 اردیبهشت 1391 ] [ 11:58 ق.ظ ] [ SH ]

روزی لقمان به پسرش گفت :

امروز به تو 3 پند می دهم که کامروا شوی.

اول اینکه سعی کن در زندگی،بهترین غذای جهان را بخوری !

دوم اینکه در بهترین بستر و رختخواب جهان بخوابی !

و سوم اینکه در بهترین کاخ ها و خانه های جهان زندگی کنی !

پسر لقمان گفت :

ای پدر ، ما یک خانواده ی بسیار فقیر هستیم.

چطور من می توانم این کارها را انجام دهم ؟

لقمان جواب داد :

اگر کمی دیرتر و کمتر غذا بخوری ،

هر غذایی که میخوری ،

 طعم بهترین غذای جهان را می دهد !

 اگر بیشتر کار کنی و کمی دیرتر بخوابی ،

در هر جا که خوابیده ای ،

احساس می کنی بهترین خوابگاه جهان است !

و اگر با مردم ، دوستی کنی ،

در قلب آنها جای می گیری ،

و آنوقت بهترین خانه های جهان مال توست !




طبقه بندی: اندرز نامه،
[ سه شنبه 26 اردیبهشت 1391 ] [ 11:56 ق.ظ ] [ SH ]

دنبال کسی نیستم که

وقتی میگم میرم ؛

بگه : نرو ...

کسی رو میخوام که

وقتی گفتم میرم ؛

بگه :

"صبر کن ، منم باهات بیام ،

تنها نرو" !!!

 




طبقه بندی: آبشارهای زندگی،
[ دوشنبه 25 اردیبهشت 1391 ] [ 10:26 ب.ظ ] [ SH ]

سخت است فهماندن چیزی،

به کسی که حیثیتش

در گروِ نفهمیدنِ آن است !!!




طبقه بندی: زولنگ های وحشی،
[ دوشنبه 25 اردیبهشت 1391 ] [ 10:24 ب.ظ ] [ SH ]

    شرطِ دل دادن،

دل گرفتن است.

وگرنه یکی ، بی دل می‌شود،

و دیگری دو دل !!!




طبقه بندی: سنگلاخ های زندگی،
[ دوشنبه 25 اردیبهشت 1391 ] [ 10:22 ب.ظ ] [ SH ]

سینه ها،جای محبّت،

همه از كینه پُر است.

هیچكس نیست كه فریادِ پر از مهر تو را،

گرم،پاسخ گوید.

نیست یك تن كه در این راهِ غم آلوده ی عمر،

قدمی،راه محبّت پوید.

خطّ پیشانی هر جمع،خطّ تنهایی ست.

همه،گلچینِ گل امروزند.

در نگاه من و تو،حسرت بی فردایی ست.

به كه باید دل بست ؟!

به كه شاید دل بست ؟!

نقشِ هر خنده كه بر روی لبی می شكفد،

نقشه ای شیطانی ست.

در نگاهی كه تو را وسوسه ی عشق دهد،

حیله ی پنهانی ست .

خنده ها می شكفد بر لبها،

تا كه اشكی شكفد بر سر مژگان كسی.

همه بر دردِ كسان می نگرند،

لیك دستی نبرند از پی درمان كسی.

از وفا نام مبر،

آنكه وفاخوست،كجاست ؟!

ریشه ی عشق،فِسُرد.

واژه ی دوست،گریخت.

سخن از دوست مگو؛

عشق كجا ؟!

دوست كجاست ؟!

دستِ گرمی كه ز مهر،

بفشارد دستت،

در همه شهر مجوی !

گل اگر در دلِ باغ،

بر تو لبخند زند،

بنگرش،لیك مبوی !

لب گرمی كه ز عشق،

ننشیند به لبت؛

به همه عمر،مخواه !

سخنی كز سرِ راز،

زده در جانت چنگ،

به لبت نیز،مگو !

درد اگر سینه شكافد،نفسی بانگ مزن.

درد خود را به دلِ چاه مگو !

استخوانِ تو اگر آب كند آتش غم،

آب شو ، آه مگو !

آسمان ، با من و ما بیگانه !

زن و فرزند و در و بام و هوا بیگانه  !

" خویش " ، در راهِ نفاق ؛

" دوست " ، در كارِ فریب ؛

" آشنا " ، بیگانه  !

شاخه ی عشق ، شكست !

آهوی مهر ، گریخت  !

تار پیوند ، گسست !

به كه باید دل بست ؟ !

به كه شاید دل بست ؟ !

 

 

 

" مهدی سهیلی "




طبقه بندی: سوال نامه،
[ یکشنبه 24 اردیبهشت 1391 ] [ 09:41 ب.ظ ] [ SH ]




زندگی می کنم،

حتّی اگر بهترین هایم را از دست بدهم !
چون این زندگی کردن است که

بهترین های دیگررا برایم می سازد.
بگذار هر چه از دست می رود،برود.
من آن را می خواهم که به
التماس آلوده نباشد،

حتّی زندگی را !

https://mail.google.com/mail/u/0/images/cleardot.gif




طبقه بندی: رنگین کمان 1001 رنگ،
[ یکشنبه 24 اردیبهشت 1391 ] [ 09:37 ب.ظ ] [ SH ]

 بدن انسان می تونه تا 45 واحد درد رو تحمل کنه.
  امّا زمان تولد،یک زن تا 57 واحد درد رو احساس می کنه.
  این معادلِ شکسته شدن همزمان 20 استخوانه !

  " مادرتون رو دوست داشته باشید " .



8qt4gje6ean1k3gjj8bw تصاویری از زیباترین کارت پستال های ویژه روز مادر



طبقه بندی: تبریک نامه،
[ شنبه 23 اردیبهشت 1391 ] [ 07:35 ب.ظ ] [ SH ]

برگزیده ی ششمین جشنواره ی دوسالانه ی

عکس مستند " ونکور کانادا " ،
که منجر به سکوتِ یک دقیقه ای هیئت داوری شد !

 

" تقدیم به همه ی کسانی که عشق را می ستایند " .


http://blueprincess.persiangig.com/image/529777_186359408150607_100003296464915_298849_1751439705_n.jpg




طبقه بندی: تصاویر گویا،
[ جمعه 22 اردیبهشت 1391 ] [ 06:28 ب.ظ ] [ SH ]

تصوّر می کنم این بهترین و واقعی ترین

توصیفی ست که تاکنون

درباره ی  دوست شنیده ام :

دوستان،تو را دوست می دارند،

اما معشوق تو نیستند.

 

مراقب تو هستند،

اما از اقوام تو نیستند.

 

آنها آماده اند تا در درد تو شریک بشوند،

اما آنها بستگان خونی تو نیستند.

 

آنها دوستان هستند.

 

یک دوست واقعی،

همانند پدر،سخت سرزنشت میکند؛

همانند مادر،غم تو را می خورد؛

مثل یک خواهر،سر به سرت می گذارد؛

مثل یک برادر،ادای تو را در می آورد؛

و آخر اینکه بیشتر از یک معشوق،دوستت می دارد.

 




طبقه بندی: دوستی نامه،
[ جمعه 22 اردیبهشت 1391 ] [ 04:34 ب.ظ ] [ SH ]

وقتی توبیخ را با تمجید پایان می دهید،

 افراد،درباره ی رفتار و عملکرد خود فکر می کنند،

نه رفتار و عملکرد شما.

 

 

 

 " کوروش کبیر "




طبقه بندی: برلیان های آبی،
[ جمعه 22 اردیبهشت 1391 ] [ 04:33 ب.ظ ] [ SH ]

عشق،میوه ی تمام فصل هاست،

و دست همه کس به شاخسارش می رسد.

" مادر ترزا "

 

عشق،عشق می آفریند.

عشق،زندگی می بخشد.

 زندگی،رنج به همراه دارد.

 رنج،دلشوره می آفریند.

 دلشوره،جرات می بخشد.

جرات،اعتماد می آورد.

 اعتماد،امید می آفریند.

 امید،زندگی می بخشد.

 زندگی،عشق به همراه دارد.

 عشق،عشق می آفریند.

 " مارکوس بیکل "

 

عشق،نخستین سببِ وجود انسانی ست.

" وونارگ "

 

عشق،همچون توفان،

سرزمین غبار گرفته ی وجود را پاک می کند،

و انگیزه ی رشد و باروری،روزافزون می گردد.

" ارد بزرگ "

عشق،ما را می کُشد تا دوباره حیات مان بخشد.

" شکسپیر "


عشق،مانند بیماری مسری است که هر چه بیشتر از آن بهراسی،

زودتر به آن مبتلا می شوی.

 " شانفور "


عشق،برای روحِ عادّی،یک پیروزی،

و برای روحِ بلند،یک فداکاری ست.

" کوستین "


عشق،هنگامی که شما را می پرورد،

شاخ و برگِ فاسد شده را هرس می کند.

" جبران خلیل جبران "


عشق،برای مرد،از احساساتِ عمیق و غیر ارادی نیست،

 بلکه قصد و عقیده است.

 " مادام دوژیرادرن "


عشق،هوسِ محبوب شدن نزد معشوق است.

" زابوتن "


عشق،نخستین بخش از کتاب مفصّل بی وفایی است.

" ژرژسان "


عشق،معجزه ای ست.

" امیل زولا "


عشق،شیرینی زندگی ست.

" مارسل تینر "


عشق،مزیتِ دو فردی ست که دائم

سبب رنج و اندوه یکدیگر می شوند.

" سنت بوو "


عشق،یک نوع تب و حرارت شدید است.

" استاندال "


عشق،گل کمیابی است.

" آندره توریه "


عشق،حادثه ای ست.

" کولارن "


عشق،چیزی ست که به هیچ چیز دیگر شباهت ندارد.

" ریشله "


عشق،ما را می کُشد تا دوباره حیات مان ببخشد.

" بوبن "


عشق،شاه کلیدی است که تمام دهلیزهای قلب را می گشاید.

" ایوانز "


عشق،این توانایی را می دهد که بگویید :

پوزش می خواهم.

 " کن بلانچارد "


عشق،یعنی ترسِ از دست دادن تو.

 " مثل ایتالیائی "


عشق،تاریخچه زندگی است،

امّا در زندگی مرد،واقعه ای بیش نیست.

" مادام دواستال "


عشق،همیشگی است،این ما هستیم که ناپایداریم.

عشق،متعهّد است،مردم عهد شکن.

عشق،همیشه قابل اعتماد است،امّا مردم نیستند.

" لئوبوسکالیا "


عشق،عبارت است از وجود یک روح در دو کالبد.

 عاملی ست که دو تن را مبدّل به فرشته ی واحدی می کند.

" ویکتور هوگو "


عشق،رمز بزرگی ست.

" افلاطون "


عشق،تجارت خطرناکی ست که همواره

به ورشکستگی می انجامد.

" شانفور "


عشق،نبوغ عقل است.

" توسنل "


عشق،دردی ست که فقط سه دارو دارد :

 گرسنگی ، انتظار ، انتحار.

 " کراتس "


عشق،نمی دانم چیست،

و نمی دانم چگونه سپری می شود.

" مادمازل دوسگوری "


عشق،درد یست شدیدتر از تمام دردهای دیگر.

زیرا در عین حال،

روح و قلب و کالبد را رنج می دهد.

" ولتر "


عشق،حیات عاشق را تشکیل می دهد.

وگرنه معشوق،بهانه است.

" آلفونس کار "


عشق،ظالمی است که به احدی رحم نمی کند.

" کرنی "


عشق،خطای فاحش فرد،در تمایز یک آدم معمولی،

از بقیه ی آدم های معمولی است.

 " برنارد شاو "


عشق،چیزی ست که نخست به شما پر و بال می دهد،

 تا بعد بهتر بتواند به دامتان بیندازد.

" د. اسمیت "

 

عشق،خوشبختی است که دو طرف برای هم ایجاد می کنند.

" ژرژسان "

 

عشق،چیزی ست که بی عقلان را عاقل می کند،

و عاقلان را عاقل تر می نماید،

و آنها که بیش از اندازه عاقلند را،

کمی بی قید می سازد.




طبقه بندی: عشق نامه،
[ جمعه 22 اردیبهشت 1391 ] [ 03:47 ب.ظ ] [ SH ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

تعداد کل صفحات : 21 :: 1 2 3 4 5 6 7 ...

حرف نامه ی وب مستر

شب آرامی بود.....
می روم در ایوان، تا بپرسم از خود،
زندگی یعنی چه؟
مادرم،سینی چایی در دست،
گل لبخندی چید،هدیه اش داد به من.
خواهرم تّکه ی نانی آورد،آمد آنجا،
لب پاشویه نشست.
پدرم دفتر شعری آورد،تکیه بر پشتی داد.
شعر زیبایی خواند ، و مرا برد،به آرامش زیبای یقین.
با خودم می گفتم :
زندگی،راز بزرگی است که در ما جاری ست.
زندگی، فاصله ی آمدن و رفتن ماست.
رود دنیا جاری ست...
زندگی،آبتنی کردن در این رود است.
وقت رفتن،به همان عریانی؛
که به هنگام ورود آمده ایم.
دست ما،در کف این رود،
به دنبال چه می گردد؟
هیچ !!!
زندگی،
وزن نگاهی است که در خاطره ها
می ماند.
شاید این حسرت بیهوده که بر دل داری،
شعله ی گرمی امید تو را خواهد کشت.
زندگی در همین اکنون است.
زندگی،شوق رسیدن به همان
فردایی است،که نخواهد آمد.
تو نه در دیروزی، و نه در فردایی.
ظرف امروز، پر از بودن توست.
شاید این خنده که امروز دریغش کردی،
آخرین فرصت همراهی با امید است.
زندگی، یاد غریبی است که
در سینه ی خاک به جا می ماند.
زندگی ، سبزترین آیه،در اندیشه ی برگ؛
زندگی، خاطر دریایی یک قطره،
در آرامش رود؛
زندگی،حس شکوفایی یک مزرعه،
در باور بذر؛
زندگی،باور دریاست در اندیشه ی ماهی،
در تنگ؛
زندگی،ترجمه ی روشن خاک است،
در آیینه ی عشق؛
زندگی،فهم نفهمیدن هاست.
زندگی،پنجره ای باز،به دنیای وجود،
تا که این پنجره باز است،جهانی با ماست.
آسمان، نور، خدا، عشق،
سعادت با ماست.
فرصت بازی این پنجره را دریابیم.
در نبندیم به نور،
در نبندیم به آرامش پر مهر نسیم،
پرده از ساحت دل برگیریم،
رو به این پنجره،با شوق،سلامی بکنیم.
زندگی،رسم پذیرایی از تقدیر است.
وزن خوشبختی من،وزن رضایتمندی ست.
زندگی،شاید شعر پدرم بود که خواند،
چای مادر، که مرا گرم نمود،
نان خواهر، که به ماهی ها داد،
زندگی شاید آن لبخندی ست،
که دریغش کردیم.
زندگی،زمزمه ی پاک حیات ست،
میان دو سکوت.
زندگی،خاطره ی آمدن و رفتن ماست.
لحظه ی آمدن و رفتن ما،تنهایی ست.
من دلم می خواهد
قدر این خاطره را دریابیم.

××××××××××××××××

شب ها زود بخواب.
صبح ها زودتر بیدار شو. ..
نرمش کن. بدو.
کم غذا بخور.
زیر بارون راه برو.
گلوله برفی درست کن.
هر چند وقت یک بار نقاشی بکش.
در حمام آواز بخوان و کمی آب بازی کن.
سفید بپوش.
آب نبات چوبی لیس بزن.
بستنی قیفی بخور.
به کوچکتر ها سلام کن.
شعر بخون.
نامه ی کوتاه بنویس.
زیر جمله های خوبی که تو کتاب ها هست،
خط بکش.
به دوست های قدیمیت تلفن بزن.
شنا کن.
هفت تا سنگ تو آب بنداز و هفت تا آرزو بکن.
خواب ببین.
چای بخور و برای دیگران چای دم کن.
جوراب های رنگی بپوش.
مادرت رو بغل کن. مادرت رو ببوس.
به پدرت احترام بذار و حرفاش رو گوش کن.
دنبال بازی کن. اگر نشد وسطی بازی کن.
به برگ درخت ها دقت کن.
به بال پروانه ها دقت کن.
قاصدک ها رو بگیر و فوت کن.
خواب ببین.
از خواب های بد بپر و آب بخور.
به باغ وحش برو.
چرخ و فلک سوار شو.
پشمک بخور.
کوه برو.
هرجا خسته شدی،یک کم دیگه هم ادامه بده.
خواب هات رو تعریف نکن.
خواب هات رو بنویس.
بخند.
چشم هات رو روی هم بگذار.
شیرینی بخر.
با بچه ها توپ بازی کن.
برای خودت برنامه بریز.
قبل از خواب موهات رو شانه کن.
به سر خودت دستی بکش.
خودت رو دوست داشته باش.
برای خودت دعا کن!
برای خودت دعا کن که آرام باشی.
وقتی توفان می آید،تو همچنان آرام باشی.
تا توفان،از آرامش تو آرام بگیرد.
برای خودت دعا کن تا صبور باشی؛
آنقدر صبور باشی تا بالاخره ابرهای سیاه آسمون کنار بروند و خورشید دوباره بتابد.
برای خودت دعا کن تا خورشید را بهتر بشناسی. بتوانی هم صحبتش باشی و صبح ها برایش نان تازه بگیری.
برای خودت دعا کن که سر سفره ی خورشید بنشینی و چای آسمانی بنوشی.
برای خودت دعا کن تا همه ی شب هایت ماه داشته باشد؛
چون در تاریکی محض،راه رفتن،خیلی خطرناک است.
ماه چراغ کوچکی است که روشن شده تا جلوی پایت را ببینی.
برای خودت دعا کن تا همیشه جلوی پایت را ببینی؛ آخه راهی را که باید بروی خیلی طولانی است.
خیلی چاله چوله دارد؛
دام های زیادی در آن پهن شده است،
و باریکه های خطرناکی دارد؛
پر از گردنه های حیران و سنگلاخ های برف گیر است.
برای خودت دعا کن تا پاهایت خسته نشوند و بتوانی راه بیایی.
چون هر جای راه بایستی،مرده ای،
و مرگی که شکل نفس نکشیدن به سراغ آدم بیاید، خیلی دردناک است.
هیچ وقت خودت را به مردن نزن!
برای خودت دعا کن که زنده بمانی.
زنده ماندن چند راه حل ساده دارد!
برای اینکه زنده بمانی،
نباید بگذاری که هیچ وقت بیشتر از اندازه ای که نیاز داری بخوابی.
باید همیشه با خدا در تماس باشی تا به تو بیداری بدهد.
بیداری هایی آمیخته با روشنایی،صدا،نور،حرکت.
تو باید از خداوند شادمانی طلب کنی.
همیشه سهمت را بخواه.
و بیشتر از آنچه که به تو شادمانی ارزانی
می شود،
در دنیا شادمانی بیافرین تا دیگران هم سهمشان را بگیرند.
برای اینکه زنده بمانی باید درست نفس بکشی و نگذاری هیچ چیز ی سینه ات را آلوده کند.
برای اینکه زنده بمانی باید حواست به قلبت باشد.
هرچند وقت یکبار قلبت را به فرشته ها نشان بده و از آنها بخواه قلبت را معاینه کنند.
دریچه هایش را، ورودی ها و خروجی هایش را و ببینند به اندازه ی کافی،ذخیره ی شادمانی در قلبت داری یا نه!!
اگر ذخیره ی شادمانی هایت دارد تمام می شود،
باید بروی پشت پنجره و به آسمان نگاه کنی.
آنقدر منتظر بمان و به آسمان نگاه کن تا بالاخره خداوند از آنجا رد بشود؛
آن وقت صدایش کن؛
به نام صدایش کن؛
او حتماً برمی گردد و به تو نگاه می کند و از تو می پرسد که چه می خواهی؟؟!
تو صریح و ساده و رک بگو.
هر چیزی که می خواهی از خدا بخواه.
خدا هیچ چیز خوبی را از تو دریغ نمی کند.
شادمان باش.
او به تو زندگی بخشیده است و کمکت می کند که زنده بمانی.
از او کمک بگیر.
از او بخواه به تو نفس،پشمک،چرخ و فلک،
قدم زدن،کوه،سنگ،دریا،شعر،درخت،
تاب،بستنی،سجّاده،اشک،حوض،شنا،راه،توپ، دوچرخه،دست،آلبالو،لبخند،دویدن و عشق بدهد.
آن وقت قدر همه ی اینها را بدان،
و آن قدر زندگیت را ادامه بده که
زندگی از اینکه تو زنده هستی،
به خودش ببالد!!
دوستانت را هر چند كه تو را خیلی هم درك نكنند،
فراموش نکن.
چون آنها تو را از تنهایی و درد نجات خواهند داد.

××××××××××××××××

"با سلام و احترام"
به وبلاگ من خوش آمدید.امیدوارم در اینجا لحظات خوبی داشته باشید و از مطالب وبلاگ لذت ببرید.

استفاده از مطالب وبلاگ،فقط با ذکر منبع (نام و آدرس وبلاگ) بلامانع است.

از همکاری شما،صمیمانه ممنونم.

با تشکر از بازدید شما

پیروز و سربلند باشید.

"الماس طلایی"
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :

get code of close right click in veblog

music
مرجع خریدفروش صنعتی بک لینک فا